تبليغاتX
...اینجا ، گاهی

...اینجا ، گاهی


    سال نو برای اینجا ، گاهی از همین حالا شروع می شه

   متن زیر تقدیم به همه ی دوستای خوبم تو سال جدید  :


          من  خوشحالم که خودم هستم

           زیرا من شبیه تو نیستم

           تو هم خوشحال باش که خودت هستی
 
           چون اصلا شبیه من نیستی

           برای همین است که می توانیم با هم دوست باشیم

           و چه خوب است دوستی دو تا آدم مثل ما

           که اصلا شبیه هم نیستند

           اماهمدیگر را دوست دارند . . .

                                                           (شل سیلور استاین )

+ نوشته شده در جمعه 11 اردیبهشت1388 1:46 بعد از ظهر توسط نازنین خداپرست |


امروز


خودم شمعها را به جایت فوت کردم


و جایت یک سال دیگر بزرگ شدم

جشن تولد خوبی بود


اما ای کاش . . .



+ نوشته شده در پنجشنبه 24 بهمن1387 10:44 بعد از ظهر توسط نازنین خداپرست |


چیزی برای گفتن ندارم

 و انگار تهی شدم از هر چه واژه

 پس با کلماتی که برای روز مبادا کنار گذاشته بودم حرف میزنم

 اما . . .

 نه . . .

هر چه فکر میکنم ،

می بینم حرفی هم برای زدن نیست

پس کلمات را برای مبادایی دیگر نگه میدارم . . .

+ نوشته شده در جمعه 13 دی1387 9:18 بعد از ظهر توسط نازنین خداپرست |


اینجا ، گاهی یه روزی به خودش اومد دید آسمون دلشو کلی ابرای تیره و تار پوشوندن

دید تو این غوغا ، خبری از سر زدن خورشید به دلش نیست


انگار همه حتی خودش با خودش قهر بود پس رفت پشت کوه تا سبز سکوتشو  

واسه همیشه ی دلش نگه داره

اما یه روز خیلی اتفاقی ، باد ابرای سیاه و کنار زدو آبی آسمون ، نوید برگشتن به

روزای گذشته رو بهش داد

پس تصمیم گرفت که برگرده و باشه . . .

نه به خاطر خودش بلکه بخاطر دوستای مهربونی که هیچ وقت اونو فراموش نکردن

پشت کوه ، سبز سکوت ، خیلی اتفاقی ، آبی آسمون ، نوید و . . . . . .

اگه اینجا ، گاهی دوباره هست واسه اینه که دوستای خوبی مثل شماها داره


 

+ نوشته شده در پنجشنبه 7 آذر1387 6:17 بعد از ظهر توسط نازنین خداپرست |


از وقتی که دوستم مرا ترک کرده است

 کاری ندارم به جز راه رفتن

 راه می روم . . .

 تا فراموش کنم

 راه می روم ،

 می گریزم ،

 دور می شوم ،

 دوستم دیگر بر نمی گردد

 اما من حالا

 دونده ی دوی استقامت شده ام . . .

( شل سیلور استاین )

+ نوشته شده در جمعه 24 خرداد1387 0:3 قبل از ظهر توسط نازنین خداپرست |


تا اطلاع ثانوی  

با هیچ واژه ای حرف ندارم

 چه اونایی که یه عمر به هواشون زندگی کردم و

چه ...

گفتم که ، نمی خوام با واژه ها حرف بزنم !

چرا که رنگ تکراریشون با روح من ، سازگاری نداره

پس حرفام و از عمق همین

. . .

بخونید .

+ نوشته شده در یکشنبه 5 خرداد1387 9:8 بعد از ظهر توسط نازنین خداپرست |


تو آخرین دقایق با هم بودن ، درست همون وقتایی که چشمامو

به آسمون دوختم تا شاید به التماس قلبم جواب مثبت بده و همراه

دلم قطره قطره بباره و اشکامو تو دلش پنهون کنه ، خیلی آروم و

بی صدا از کنارم رد می شی تا نبودنت واسه همیشه مهمون

بی کسیای دلم بشه .

نمی دونم چرا ، اما دلم گواه می ده که یه روزی دوباره برمی گردی ...

لحظه ی آخر رسیده دوباره

تموم غم ها رو دلم هواره

می خوای بری واسه همیشه ، اینجا ـ

یادت باشه یکی نشسته تنها

که گاهی چشم به آسمون می دوزه

تو داغ عشقت ، تا ابد می سوزه

... !

 

+ نوشته شده در یکشنبه 29 اردیبهشت1387 11:8 بعد از ظهر توسط نازنین خداپرست |


گاهی ...

حرف می زنیم ، بدون اینکه چیزی بگیم

عاشق می شیم ...

بدون اینکه دوست داشته باشیم

دل می شکنیم...

بدون اینکه سنگ داشته باشیم

فراموش می کنیم ...

بدون اینکه خاطره ای داشته باشیم

دلتنگ می شیم ...

بدون اینکه دل داشته باشیم

و ترک می کنیم ...

بدون اینکه دلیل داشته باشیم

آره ...

اینه رسم ما آدما !

+ نوشته شده در جمعه 13 اردیبهشت1387 8:16 بعد از ظهر توسط نازنین خداپرست |


باید می دانستم

که مادرم کلید یخچال را کجا می گذارد

اما نمی دانستم

باید می دانستم

که پدرم قرص هایش را کجا می گذارد

اما نمی دانستم

باید می دانستم

که وقتی خواهرم گم شد

او را کجا پیدا کنم

اما نمی دانستم

باید می دانستم

که قلبم را کجا ، به چه کسی ببخشم ؟

اما نمی دانستم ...

برای همین ، در یخچال خانه ی ما همیشه بسته ماند

من بزرگ شدم

پدرم قرص هایش را پیدا نکرد و مرد ...

خواهرم دیگر پیدا نشد

و من هرگز

هرگز

عاشق نشدم ...

(شل سیلور استاین )

+ نوشته شده در دوشنبه 2 اردیبهشت1387 11:0 بعد از ظهر توسط نازنین خداپرست |


وقتی تو کوچه باغ عاشقی راه می ری و می بینی برگا جلو قدمات سر  

تعظیم فرود آوردن و آسمون به حرمت قلب عاشقت میزبان ابرا شده ، 

احساس می کنی داری از زمین کنده می شی به قصد پرواز تو یه دنیای 

تازه که حضور ناگهانی قطره ای دل کنده از آسمون ، به یادت می یاره 

که تو هیچ دنیایی جایی بهتر از کوچه باغ عاشقی پیدا نمی شه چرا که ، 

قشنگ ترین خاطرات زندگیتو واست رقم زده ...

آره ، همون کوچه باغی که بارون هم هوایی لحظه های عاشقانشه !

+ نوشته شده در دوشنبه 26 فروردین1387 8:18 بعد از ظهر توسط نازنین خداپرست |